یازدهمین روز از جنگی میگذرد که با تجاوز آشکار آمریکایی ـ صهیونی به تمامیت ارضی ایران آغاز شد؛ جنگی که در آن علاوه بر رهبر ملت، فرماندهان و مدافعان این سرزمین، بیش از هزار زن و کودک بیدفاع نیز به شهادت رسیدهاند؛ از جمله ۱۶۸ دانشآموز دبستانی در میناب که نامشان برای همیشه در حافظه تاریخی ملت ایران خواهد ماند. با این حال، آنچه در این روزها در کنار مقاومت نظامی ایران شکل گرفته، پدیدهای است که کمتر در روایتهای جنگی به آن توجه میشود: جهاد سازمانیافته برای خدمت به مردم زیر آتش.
در روزهایی که دشمن تلاش میکند با موشک و عملیات روانی، همزمان امنیت نظامی و آرامش اجتماعی را هدف قرار دهد، شبکه گستردهای از نهادهای امدادی، اجرایی و خدماتی کشور در حال کارند؛ شبکهای که از امدادگران هلالاحمر، نیروهای اورژانس و آتشنشانان آغاز میشود و تا کارکنان نانواییها، رانندگان اتوبوس، کارکنان پمپبنزینها، داروسازان، کارگران انبارهای کالا و مدیران دستگاههای اجرایی ادامه مییابد. این شبکه خدمت، در حقیقت ستون پنهان مقاومت ملی است.
در حالی که شهرهای ایران در معرض حملات دشمن قرار گرفتهاند، خدماترسانی نه تنها متوقف نشده بلکه در بسیاری از حوزهها با شدت بیشتری ادامه دارد. بیش از ده هزار نانوایی در استان تهران فعالند و در روزهای نخست بحران حتی سه شیفته کار کردند تا نان مردم بدون وقفه تأمین شود. صدها میدان میوه و ترهبار و فروشگاههای بزرگ شهری همچنان مملو از کالاهای اساسیاند. خطوط حملونقل عمومی از جمله مترو و خطوط BRT به صورت شبانهروزی فعالیت میکنند تا زندگی شهری از حرکت بازنایستد.
در حوزه سلامت نیز بیش از هجده هزار داروخانه کشور فعال هستند و ذخایر استراتژیک دارو برای ماههای آینده تأمین شده است. در کنار آن، امدادگران اورژانس و هلال احمر همانگونه که مدافعان امنیت در خط مقدم ایستادهاند، در دل آتش و آوار برای نجات جان مردم تلاش میکنند. این صحنهها تنها نشانهای از مدیریت اجرایی نیست؛ بلکه نمودی از همبستگی ملی در شرایط بحران است.
در بسیاری از جنگهای معاصر، نخستین نشانههای فروپاشی اجتماعی با صفهای طولانی سوخت، هجوم به فروشگاهها، احتکار کالا و ناامنی روانی در شهرها ظاهر میشود. اما در ایرانِ این روزها چنین نشانههایی به چشم نمیخورد. نه صفهای طولانی مقابل پمپبنزینها شکل گرفته، نه فروشگاهها غارت شدهاند و نه بازارها دچار فروپاشی شدهاند.
این واقعیت ساده، اما مهم، نتیجه دو عامل است: مدیریت سازمانیافته دستگاهها و همراهی مسئولانه مردم.
دستگاههای اجرایی با ذخیرهسازی غیرمتمرکز کالاهای اساسی، ایجاد شبکههای نظارتی برای مقابله با احتکار و گرانفروشی، و هماهنگی میان بخش دولتی و خصوصی توانستهاند توازن عرضه و تقاضا را حفظ کنند. از سوی دیگر، مردم نیز با پرهیز از خریدهای هیجانی و اعتماد به سازوکارهای توزیع، به حفظ آرامش بازار کمک کردهاند.
در چنین شرایطی، خدمترسانی صرفاً یک فعالیت اداری نیست؛ نوعی مجاهدت اجتماعی است. امدادگری که در میان آوار به دنبال نجات یک مجروح میگردد، آتشنشانی که در دل انفجارها به مهار حریق میپردازد، راننده اتوبوسی که شبانهروز مردم را جابهجا میکند، داروسازی که داروی بیمار را تأمین میکند، و حتی نانوایی که نیمهشب برای پخت نان از خواب برمیخیزد، همگی در یک جبهه مشترک قرار دارند؛ جبههای که هدف آن حفظ آرامش و امید در جامعه است.
شاید بتوان گفت در یازدهمین روز این جنگ، تصویر واقعی مقاومت ایران تنها در میدانهای نظامی خلاصه نمیشود. مقاومت در بیمارستانها، نانواییها، ایستگاههای آتشنشانی، انبارهای کالا و خطوط حملونقل نیز جریان دارد.
اگر مدافعان امنیت سد سکندر در برابر تجاوز دشمناند، خدمترسانان کشور نیز ستونهای استوار پشت این سد هستند؛ ستونهایی که اجازه نمیدهند زندگی مردم فروبریزد.
از همین رو، آرامشی که امروز در شهرها دیده میشود، یک اتفاق تصادفی نیست؛ نتیجه یک تلاش سازمانیافته ملی است؛ تلاشی که در آن دولت، نهادهای امدادی، بخش خصوصی و مردم در کنار یکدیگر ایستادهاند.
یازدهمین روز جنگ نشان داد که قدرت یک ملت تنها در توان نظامی آن خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی آن برای ادامه زندگی، خدمت و همبستگی حتی زیر آتش دشمن معنا پیدا میکند؛ و شاید همین حقیقت است که دشمنان ایران را بیش از هر موشکی نگران میکند.